آیلینآیلین، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 26 روز سن داره

معنی زندگی آیلین

غم

سلام آیلین مامان دلم خیلی گرفته خدا رو شکر که خوابیدی گلم چون اصلآ دوست ندارم جلوی تو اشک بریزم و تو رو ناراحت کنم الان که دارم اینا رو مینویسم ١٧ بهمن سال نوده ٣٩ روز پیش یه تصادف وحشتناک مادر من یعنی مامان جون تو رو ازمون گرفت دخترم با مرگ مادرم من نابود شدم داغونم روحیه ام خیلی خرابه دارم دق می کنم کاش به جای اون من مرده بودم چون اون بلد بود واسه تو مادری کنه اما من ...       اون روز لعنتی هشتم دیماه وقتی بهمون خبر دادند که بابایی و مامانی تو جاده تصادف کردن تا وقتی رسیدم پای صحنه تصادف مردم و زنده شدم تمام راه رو ضجه زدم وبه خدا التماس کردم که باشن زنده باشن وقتی رسیدم بیمارستان اون شه...
17 بهمن 1390

آیلین در یزد

آیلین جان  این عکس در تاریخ ١٣٩٠/٠٥/٠٢ از شما گرفته شده مکان این عکس امامزاده ای در یزده صبح زود بغل ماشین بساط صبحانه این لباس هم که تنته قبل از سفر بابابزرگی( بابای مامان) واسه شما خریدند چه قدر هم سفید بهتون می آد خوشمل خانوم.         مامان جون چون ماشین ما نقلی و کوچیکه(206) و کلی به خاطر شما وسیله با خودم برداشتم مجبور شدیم همون یزد یه باربند ببندیم بالای ماشین و وسایل رو بذاریم توی باربند حالا دیگه شما جای کافی واسه شیطونی دارید این عکسا رو تو همون مغازه ای که باربندو خریدیم ازت گرفتم شیطونک من. ...
7 دی 1390

آیلین در 5 ماهگی

  اِ نرو نرو،بابا جان نظر دادن یادت رفت!!! ......دستت درد نکنه!!!!   آیلین جونم الان 5 ماه و 14 روز سن شماست عزیزم اون کتاب که جلوته مال مامانیه آخه هنوز 2 تا امتحان دیگه دارم آزاد و پیام نور کوچولوی من دعا کن تو امتحان ارشد قبول شم اینم بقیه عکسات کوچولوی من که جلوی خونه ازت گرفتم ...
7 دی 1390

آیلین 4 روزه

    اِ نرو نرو،بابا جان نظر دادن یادت رفت!!! ......دستت درد نکنه!!!! ١١/٠١/١٣٨٩ beby chek مثبت بود ولی تجربه قبلیم می گفت شاید اشتباه باشه تصمیم گرفتم برم آزمایشگاه، رفتم ولی همه آزمایشگاههایی که سر زدم تا بعد از ١٣ تعطیل بودن و من مجبور شدم صبر کنم تو این ٢=٣ روز چقدر ساعتها کند گذشت فقط من میدونم و خدا. ١٤/٠١/١٣٨٩ رفتم آزمایشگاه واسه آزمایش بتا ازساعت ٩ تا ١٢:٣٠ تو آزمایشگاه نشستم تا جواب آزمایشم رو بگیرم بعد از گذشت ٣ ساعت و نیم جواب مثبت بود داشتم از خوشحالی بال درمی آوردم اما ترس و نگرانی هم داشتم آخه قبل از این ٢ تا سقط داشتم به هر حال خیلی خوشحال شدم فقط باید بیشتر مراقب خودم و خودت باشم....
7 دی 1390

گفتن اذان و اقامه برای آیلین

اِ نرو نرو،بابا جان نظر دادن یادت رفت!!! ......دستت درد نکنه!!!!   آیلین جان مامان اینجا دایی احمد آقا که دایی بابا جون میشن لطف کردند تشریف آوردند بیمارستان اذان و اقامه شما رو گفتند و براتون آرزوی خوشبختی کردند. مامان جان امیدوارم همیشه با ایمان ، سالم ، با نشاط و خوشبخت باشی. دوستت دارم گلم   ...
1 دی 1390